به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ فرزندپروری، شاید یکی از پیچیدهترین و در عین حال ارزشمندترین نقشهایی باشد که یک انسان در طول زندگی خود ایفا میکند. برخلاف بسیاری از مهارتهای دیگر، هیچ کس پیش از پدر یا مادر شدن، آموزش رسمی برای این نقش دریافت نمیکند. ازدواج نیز به همین اندازه حساس و سرنوشتساز است؛ پیوندی که میتواند منبع آرامش باشد یا به کابوسی بیپایان تبدیل شود.
اینجاست که کتابهای روانشناسی خانواده و فرزندپروری به کمک والدین و زوجها میآیند. آثاری که حاصل سالها تجربه بالینی و پژوهش علمی روانشناسان برجسته جهان است و میتواند مسیر تربیت آگاهانه و زندگی مشترک موفق را هموار کند.
در این گزارش، ۵ کتاب برتر و پرفروش در حوزه روانشناسی خانواده را معرفی میکنیم؛ آثاری که هر کدام از زاویهای متفاوت به چالشهای فرزندپروری، ارتباط با کودک و ازدواج نگاه کردهاند.
1-کودک، خانواده، انسان
تربیت کودک، کاری ساده و پیش پاافتاده نیست. این کتاب که از زبان دو مادر روایت میشود کاملا ساده و روان و قابل فهم است.
نویسندگان کتاب، نوشته ها و مطالب خود از جلسات مشاوره "هایم جینات" روانشناس مطرح را در کتاب آوردهاند. نثر روان کتاب و توضیحات بسیار خوب آن، این کتاب را به یک کتاب کاربردی و قابل فهم تبدیل کردهاست.
تمرکز هایم جینات روی پذیرش و توصیف است. میتوان گفت محوریترین کلمه کلیدی کتاب همین است که از اول تا آخر کتاب در مصادیق و موارد متعدد بررسی و تطبیق میشود.
هایم جینات معتقد است زبان جدیدی را برای سخن گفتن با کودکان باید به کار برد: "در زبانی که من برای سخن گفتن با کودکان به کار میبرم چه چیز جدیدی وجود دارد؟ من از کلماتی مانند احمق، چلفتی، بد و حتی کلماتی مانند قشنگ، خوب، عالی نیز دوری میکنم، به خاطر اینکه کمکی به کارها نمیکنند. در عوض از واژه هایی استفاده میکنم که توصیف میکنند"
دکتر جینات میگوید هدف بزرگ ما این است که راهی بیابیم که کمک کند فرزندانمان را راسخ و انسان بار بیاوریم. چه حسنی دارد که بچه پاکیزه، مودب و خوش مشربی داشته باشیم که نظاره گر مشقت انسانها باشد اما بیتفاوت باشد؟
نویسنده، احساسات و جلوههای مختلف کودکان را به چند دسته تقسیم میکند. نیاز برخی کودکان به جلب توجه زیاد است که از حد تحمل پدر و مادرها فراتر میرود و بعضی دیگر از بچهها احساسشان را به زبانی چنان توهین آمیز توصیف میکنند که نمیشود به آن گوش فرا داد.
بعضی وقتها یک هدیه کوچک به یک بچه تحت فشار خیلی کمک میکند، گاهی یک مداد یا یک بادکنک به موقع میتواند بچهای را شاد کند و زمانی هست که کودکی در چنگال یک احساس هیجانآمیز قوی گرفتار است.
زمان و مکانی نیز وجود دارد که نباید فهمید کودک چه حس میکند و نباید با او در تماس بود. همچنین در زندگی هر کودکی جایی برای نفیری که او را به مبارزه میخواند وجود دارد. جایی برای رشد روحیه مبارزهجویی.
خواندن کتاب "کودک، خانواده، انسان" را با ترجمه خوب گیتی ناصحی به تمام پدر و مادرانی که دغدغه تربیت انسانی فرزندانشان را دارند، توصیه می کنیم.
2-تربیت بدون فریاد
نویسنده هدف خود را از نوشتن این کتاب اینگونه بیان میکند: آرام کردن دنیا، هر بار یک ارتباط. و توصیه میکند ابتدا از ارتباط با فرزندانتان شروع کنید.
آیا تا به حال به کتابی برخوردهاید که از والدین بخواهد کمتر توجه خود را بر فرزندشان متمرکز کنند؟ ممکن است تربیت بدون فریاد اولین کتابی باشد که به شما میگوید از چرخش در مدار زندگی فرزندتان دست بردارید و بر خود تمرکز کنید.
جای دیگری میگوید: در واقع آنجا که پای روابط ایدهآل در میان است، واکنش هیجانی بدترین دشمن ماست.
این پیام بیش از همه ما را تحت فشار قرار میدهد، عملکرد و رفتار ما در جایگاه والدین در سراسر تاریخ طنین انداز خواهد شد. ما در حال تربیت نسل آیندهایم و آنها یا پیشرفت و موفقیتهای گذشته را تداوم خواهند بخشید یا آن را از بین خواهند برد.
زیانبارترین دروغ درباره تربیت این است که «ما به جای فرزندانمان مسئول هستیم» اما این کتاب قدرت و نفوذ عمیق ما را در شکل دادن به تربیت فرزندانمان نشان میدهد و حقیقت این است که هرچه درباره تاثیر خود بر نسلهای آینده بگوییم، کم گفته ایم.
تربیت بدون فریاد، یک جلد از سری مجموعه کلیدهای تربیت کودکان و نوجوانان است که انتشارات صابرین آن را ترجمه کرده است. اگر به دنبال کتابهایی کاربردی برای تربیت فرزندانتان هستید، این مجموعه و کتاب های دیگر انتشارات صابرین را از دست ندهید!
3-نیمه دیگرم
ازدواج فقط دیدن و پسندیدن نیست و اگر هم باشد عقل هم چشم دارد و باید درست دیدن را یاد بگیریم.
بخش اول کتاب هفت نکته کلیدی یا به قول نویسنده هفت پله در انتخاب همسر را معرفی می کند، یادتان باشد که یکی در میان رد کردن این پله ها زرنگی نیست.
آیا تا به حال از خودتان پرسیدهاید که در زندگی، دنبال چه میگردید؟ شاید بگویید دنبال یک زن خوب یا یک مرد خوب برای زندگی.
اما لازم است که بدانید اول باید خودتان را بشناسید و انتخاب کنید.
آیا معیاری برای انتخاب همسر دارید؟ داشتن معیارهای کلی با نداشتن معیار تفاوت چندانی ندارد. باید تفسیر شما از معیار ها، کاملا مشخص شود تا بتوان به وسیله آن انتخاب درستی داشت.
اگر شما از آن دسته افراد هستید که میگویید لازمه یک ازدواج موفق، شناخت دو طرف از همدیگر است و لازمه این شناخت، ارتباط است، باید بدانید که مشکل اصلی شما این است که واقعی فکر نمیکنید.
نویسنده یکی از مهمترین نکتههای کلیدی را بحث خواستگاری و سوالات همان روز میداند به همین دلیل پیشنهادهایی هم دارد، به عنوان مثال:
شما چه صفاتی را برای همسر آینده خود میبینید؟ یا بزرگترین آرزوی زندگیتان چیست؟ آیا حاضر هستید در شهر دیگری زندگی کنید؟
کتاب نیمه دیگرم در دو جلد، تالیف حجت الاسلام محسن عباسی ولدی، می تواند راهنمای بسیار خوبی برای انتخاب همسر باشد.
4-علیه تربیت فرزند
علیه تربیت فرزند، درباره پارادوکس ها، پیچیدگیها و دیوانگی منحصر به فرد عشق اروتیک صحبت میکند. عشق ما به فرزندانمان دقیقا همانقدر پرشور و عمیق، همانقدر پارادکسیکال و پیچیده، و همانقدر منحصر به فرد و دیوانهوار است.
نخستین دوراهی، از تضاد میان وابستگی و استقلال ناشی میشود. والدین و دیگر مراقبتگران باید مسئولیت کامل وابستهترین موجود یعنی نوزاد انسان را به عهده بگیرند. اما همچنین آنها باید این وابستهترین موجود را به بزرگسالی کاملا مستقل و خودکفا تبدیل کنند.
اما این تعهد ویژه از کجا میآید؟ مسئله، تنها خویشاوندی ژنتیکی نیست. تقریبا هرکسی که از کودکی مراقبت میکند، دقیقا به همان معجزه خاص و منحصر به فرد کوچک عشق خواهد ورزید.
دومین پارادوکس نظامهای اخلاقی و سیاسی متعارف، همگی مربوط به مسائل خشک و جدی کارهای بشرند. آنها به این موضوعات میپردازند که افراد و جوامع، چگونه باید بیندیشند، برنامهریزی کنند و عمل نمایند تا بتوانند به مقاصد معینی برسند اما کودکان در دوران کودکی تنها با بازی سر و کار دارند و بس.
این وظیفه والدین است، از کودکی که بیشتر وقتش به بازی می گذرد فردی بسازند که بیشتر وقتش به کارش اختصاص داده می شود. این تغییر مستلزم تغییرات عمیقی در ذهن ومغز کودکان است.
علیه تربیت فرزند تالیف آلیسون گوپنیک توسط نشر ترجمان علوم انسانی به چاپ رسیده است.
زیرعنوان کتاب، در عین کوتاهی و اختصار، یک دنیا حرف دارد. برای فرزندانمان باغبان باشیم یا نجار؟ همین یک جمله به تنهایی کافی است تا فکر کنیم و به ایده اصلی کتاب پی ببریم: ما به عنوان والدین و مربی، آیا سازنده و شکلدهنده فرزندانمان هستیم یا اینکه نقش ما صرفا آماده کردن فضا و رفع موانع است؟
5- ازدواج بدون شکست
"من ازدواجی داشتم که خیلیها معتقدند بسیار عالی و بینقص است و حتی حسرت زندگی من را میخورند اما خودم راضی نیستم و احساس میکنم دیگر شور و شوقی وجود ندارد، بهتر است بگویم کسل کننده است و دیگر امیدی وجود ندارد."
"زندگی زناشوئی ما من را به یاد علائم حیاتی روی مانیتور قلب یک بیمار در حال مرگ داخل اورژانس میاندازد و این یعنی یکنواختی که میتواند ما را تا سر حد جنون برساند."
"ممکن است شما به این نتیجه برسید که با دیگران مشکل خود را در میان بگذارید اما واهمه دارید که بگویند اوضاعت خوب است و توقعت را کمتر کن، زمان خیلی از آرزوهایت دیگر گذشته، همسر خوبی داری و سعی کن از زندگی ات لذت ببری. "
این نامه ای هست که بعد از نوشتن شش فصل اول کتاب به دست نویسنده رسیده است.
شاید برایتان عجیب باشد اما باید بدانید که رابطه زناشویی به خودی خود منبع اصلی نارضایتی است، بسیاری از زنان و مردان عاشق میشوند و ازدواج میکنند اما همه آنها شرایطی را که در نامه گفتهشده تجربه میکنند. بنابراین در کنار هم زندگیکردن نمیتواند دو نفر را برای رابطه متعهدانه مجاب کند. در اینجا نویسنده به هفت عادت مخرب اما کلیشهای در رفتار همه انسان ها اشاره میکند و در مورد آنها توضیح میدهد:
انتقاد کردن، سرزنش کردن، گله و شکایت کردن، غر زدن، تهدید کردن، تنبیه کردن و باج برای کنترل دیگران.
ویلیام گلسر، روانشناس معروف آمریکایی و صاحب نظریه "تئوری انتخاب"، در کتاب ازدواج بدون شکست، به از معمای ازدواج موفق رمزگشایی میکند. اگر این کتاب را بخوانید، به احتمال زیاد علاقهمند میشوید دیگر آثار گلسر را نیز بخوانید. میتوانید امتحان کنید!



